285.دخترم هنرمنده!!!
جلوی چشمم بودیا ... فقط 2-3 دقیقه حواسم پرت کتاب خوندن شد و یهو نگاه کردم دیدم پاستل به دست در حال نقاشی رو دیواری :) انقدر قیافه ت خنده دار بود که حتی به کثیفی دیوار فکر نمیکردم :)) گفتم آمیتیس!!! مث اینایی که کنارشون بمب میخواد بیفته اول پاستل رو پرت کردی و بعد خودت رو با صورت پرت کردی رو زمین با نیش باز البته خخخخخ تا بابا از در اومد رفتی دستشو گرفتی و همچین با لذت هنرت رو نشونش دادی انگار پیکاسو داره نقاشیشو نشون یکی میده :* آهان راستی به من میگی ماآنه :* به مامانی هم که میگی ماآنی :) ...









